دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نوید
نوید
zerosector

نشسته بود پسر روی جعبه اش با واکس / غریب بود ، کسی را نداشت الا واکس .....

1390/02/13 - 10:27 در میکده
1 ديدگاه
نوید

نشسته بود پسر روی جعبه اش با واکس
غریب بود ، کسی را نداشت الا واکس

نشسته بود و سکوت از نگاه او می ریخت
و گاه بغض صدا می شکست « آقا واکس ؟ »

درست اول پاییز هفت سالش بود
که روی جعبه ی مشقش نوشت : بابا...واکس...

غروب بود و مرد از خدا نمی فهمید
و می زد آن پسرک کفش سرد او را واکس

سیاه مشقی از اسم خدا ، خدا بر کفش
نماز محضی از اعجاز فرچه ها با واکس

برای خنده لگد زد به زیر قوطی ، بعد
صدای خنده ی مرد و زنی که « ها ها واکس...!

چقدر روی زمین خنده دار می چرخد »
(چه داستان عجیبی) بله در اینجا واکس

پرید توی خیابان ، پسر به دنبالش
صدای شیهه ی ماشین رسید ، اما واکس

یواش قل زد ورد شد ، کنار جدول ماند
و خون سرخ وسیاهی کشیده شد تا واکس...

غروب بود ودنیا هنوز می چرخید
و کفش های همه خورده بود گویا واکس

و...کارخانه به کارش ادامه می داد و
هنوز طبق زمان ـ هر دقیقه صدها واکس

کسی میان خیابان سه بار «مادر» گفت
و هیچ چیز تکان هم نخورد حتی واکس

صدای باد ، خیابان و جعبه ای پاره
نشسته بود ولی روی جعبه تنها واکس

15 سال و 4 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)