دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می خروشد دریا/ هیچکس نیست به ساحل پیدا/ لکه ای نیست به دریا تاریک/ که شود قایق / اگر آید نزدیک/ مانده بر ساحل/ قایقی، ریخته بر سر او،/ پیکرش را ز رهی نا روشن/ برده در تلخی ادراک فرو/ هیچکس نیست که آید از راه / و به آب افکندش/ و در این وقت که هر کوهه آب/ حرف با گوش نهان می زندش،/ موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما/ قصه یک شب طوفانی را/ رفته بود آن شب ماهی گیر/ تا بگیرد از آب/ آنچه پیوند داشت / با خیالی در خواب/ صبح آن شب، که به دریا موجی/ تن نمی کوفت به موجی دیگر/ چشم ماهی گیران دید/ قایقی را به ره آب که داشت / بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر/ پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش/ به همان جای که هست/ در همین لحظه غمناک بجا/ و به نزدیکی او/ می خروشد دریا/ وز ره دور فرا می رسد آن موج که می گوید باز/ از شبی طوفانی/ داستانی نه دراز.../

1390/02/14 - 16:14 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)