دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرد امدادگر بلند شد، سرش را تكان و داد رو به افسر گفت: - تموم كرده سركار! ضربه مغزي.. در هياهوي جمعيت صداي پسرك فال‌فروش به سختي شنيده مي‌شد. - تقصير من بود جناب سروان... من دوييدم وسط خيابونو صداش كردم تا بقيه پولشو بدم! كه يهو.. كه يهويي ماشين زد بهشو در رفت... افسر خم شد و چيزي را از دست بي‌جان دختر بيرون آورد. روي كاغذ خون‌آلود اين غزل را خواند؛ عيشم مدام است ازلعل دلخواه... پشت كاغذ با خطي ريز نوشته شده بود؛ زندگی بر وفق مراد تو می چرخد و به آرزوهای خود می رسی...!

1390/02/18 - 13:12 در چهار راه
10 ديدگاه
امیر کریمی

عیشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده‌ست از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ درس شبانه ورد سحرگاه

15 سال و 4 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 17 دقيقه قبل
امیر کریمی

نازی گریه نکن
این فقط یه داستانکه طناز جان

15 سال و 4 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 11 دقيقه قبل
امیر کریمی

چشمت بی بلا
1000000000000000000000000000000 باررررررررر

15 سال و 4 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 33 دقيقه قبل
♥ tannaz ♥

مرســــــــــــــــي مهربوووووونم

15 سال و 4 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبل
امیر کریمی

اصلا به من میاد مهربون باشم طناز جان
یه اخمائی دارم در حد تیم ملی

15 سال و 4 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 31 دقيقه قبل
♥ tannaz ♥

من كه جز مهربونيت چيزه ديگه اي ازت نديدم----منو نترسوووووون

15 سال و 4 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 29 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)