دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان ساده بود... خدا بشر را آفرید. عاشقانه بشر را آفرید. به همین خاطر، یک جام برایش مهیا کرد و هر نعمتی که برای بشر ممکن بود را، داخل جام ریخت. خدا به بشر جام را تعارف کرد و بشر جام را سر کشید. جام تمام شد؛ نه هنوز یک قطره مانده بود. قطره ای که از جامی که به طرف دهان باز آدم کج شده بود، آویزان بود. قطره ای که شکل اشک داشت. قطره ای که آرامش نام داشت... بشر از آن روز به هر چیزی که خواست؛ رسید. علم؛ تا حد اعلای آن. عشق، آنقدری که هر شاعری دفتری به آن نام باز کرد. عرفان، آنقدری که بشر به ملاقات خدا رفت. قدرت، آنقدری که جنگهای روی زمین، کمترین نشانه از جنگهای آدمی بود. زیبایی انقدری که فرشته به انسان سجده کرد... ولی دریغ از یک ذره آرامش...

1390/02/18 - 14:01 در چهار راه
3 ديدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)