جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ♥ tannaz ♥ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
فلک کور است ، دلم شوریده در شور است
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 32 دقيقه قبلصدای خنده و آواز می آید . زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید
دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم
دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست؟
عروس جشن امشب کیست؟
صدای همهمه با ورود شیخ عاقد میشود خاموش…
صدای شیخ می آید :
عروس خانم وکیلم من؟
جوابم ده وکیلم من؟
صدای آشنایی بله می گوید و مردم یکصدا با هم مبارک باد می گویند
خدای من صدای اوست!!!
صدای آشنا از اوست!!!
دلم در سینه می افتد برای مدتی ساکت برای مدتی خاموش…………………
صدای نعره ام در کوچه می پیچید
خدای من مبارک نیست.مبارک نیست
بگوئیدم دروغ است آنچه بشنیدم
بگوییدم دروغ است آنچه فهمیدم
نگار من عروس جشن امشب نیست
ولی ناگه صدای نعره ام در ساز می میرد و
داماد شاد و خندان از نگارم بوسه میگیرد
فلک کور است زمین و آسمان کور است
خدای من! خدای مهربان من؟
چه کس گوید این سان، ساکت و آرام بنشینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر مردم نمی دانند، تو که نادیده می دانی
همین دختر که امشب بله می گوید
عروسی را که امشب عاشقانه ره به سوی حجله می پوید
قسم می خورد عروس ماست
عروس حجله گاه ماست
کجا رفت عهد و پیمانش؟؟؟
کجا رفت آن قسم هایش؟؟
یعنی عهد و پیمان هیچ؟؟
وفا و عشق و ایمان هیچ؟
قسم ها اشکها، سوگندها، حتی خدا هم هیچ…؟؟؟
عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟
چرا بر خاطر این دل نمی جوشی؟
وگرنه کی خدا این صحنه را بیند و خاموش بنشیند؟
آهای مردم!
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلشما هرگز نمی دانید
عروسی را به سوی حجله می رانید
که تا دیروز نگارم بود، همین دیشب کنارم بود
جهانم بود،تمام کشت و کارم بود
در آغوشش قرارم بود بهارم بود
نمی دانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمی خوانند
مگر شومی تر از امشب چه می خواهند؟
پس چرا این آسمان امشب نمی بارد؟
پس چه می خواهد؟!؟
دلم رنجور و ویران است
نگارم شاد و خندان است
در و دیوارشان امشب چراغان است
درون حجله گاهش بوسه باران است
خدایا دگر جز مرگ هیچ نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم……
من امشب از خودم از عشق از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم
من امشب سخت بیمارم
رفیقان باده بازآرید مرا تنهای تنها با غم و اندوه بگذارید
شعر از : داوود داغستانی
ممنون طناز جان
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبلمقام امن و می بیغش و رفـیـق شـفـیـق. گـرت مـُــدام مـیـسـّر شـود زهــی تـوفـیـق .
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبلمرسي----خيلي اين شعر قشنگ بود---حالم گرفته شد امير
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبلچرا طناز جان ؟
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبلبغض اوره؛ ممنون عزيز
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبلنميدووووووووووووووووونم
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 20 دقيقه قبلامیدوارم آسمون دلت آفتابی بشه دوستم.
مرسيييييييييييييييييييييي امير جان
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبلخواهش طناز گلم
15 سال و 4 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 13 دقيقه قبل