دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اگرچه همه خوابند ولی در دل آن خانه پر از ماتم و غوغاست / که این شب ، شب بی مادری زینب کبری است / شب اصلی ضربت زدن حضرت مولاست / شب غسل گل یاس علی ، حضرت زهراست ....

1390/02/19 - 17:11 در یاس شکسته
3 ديدگاه
.ܓܨمع الحبیب ...

شب است و غم و درد و الم و تابش مهتاب

در آن شهر پر از ظلم

به جز مردم یک خانه

همه خواب ، همه خواب

و جز هق هق آهسته یک مرد

و یا ناله آرام دو سه کودک بی تاب

اگر گوش کنی می شنوی زمزمه ریختن آب



اگرچه همه خوابند

ولی در دل آن خانه پر از ماتم و غوغاست

که این شب ، شب بی مادری زینب کبری است

شب اصلی ضربت زدن حضرت مولاست

شب غسل گل یاس علی ، حضرت زهراست



علی بود و یک زانوی لرزان

علی بود و غم تازه یتیمان

علی بود .

و آن اشک روان ، سینه محزون پر از درد

وآن گریه پنهان

علی بود

و یک یاس شهیده

همان شیر خدا ،حیدر کرار

و رنگی که ز رخسار پریده

همان فاتح خیبر

که قدش سخت خمیده

علی بود

همان همسر زهرا

که چندیست به جز فاطمه از مردم آن شهرسلامی نشنیده

علی بود و رخساره زهرا

که سه ماهست ندیده



علی بود و دلی خسته در آن بارش غمها

علی بود و اسما

کنار بدن خسته زهرا

در آن نیمه شب ساکت و خلوت

همان نیمه شب غصه و غربت

شب هجر ، شب اوج مصیبت

شب مرگ علی ، مرگ گل یاس

علی کرد نگاهی به اسما

که بریز آب روان بر روی گلبرک گل یاس



و با اشک نگاهی به تن فاطمه اش کرد و همی گفت

عزیز دل حیدر

مددی کن که دهم غسل تنت را

کمک کن که بشویم بدنت را



و با نام خدا غسل گل یاس شد آغاز

خدا داند از آن لحظه که شد چشم علی سوی گلش باز



علی بود و قلبی که به اندازه فاطمه غم داشت

علی بود و بازوی کبودی که ورم داشت



و دستان علی بر گل زخم بدن فاطمه اش خورد

علی زنده شد و مرد

نفس در دل او حبس شد و سوخت

علی چشم به چشمان گلش دوخت

و آن بغض که در آن سینه نهان داشت رها شد

دوباره قد او خم شد و تا شد

و روح از بدنش رفت و جدا شد

سرش را به روی شانه دیوار زد و زار زد و گفت :

نگفتی به علی فاطمه یک بار

از این زخم و از قصه دیوار

از این اذیت و آزار

از این سینه و از لطمه مسمار

خدایا

چه کند حیدر کرارا...؟



همه عالم هستی ، فغان گشت ز آه دل آن رهبر مظلوم

و از اشک یتیمی حسین و حسن و زینب و کلثوم

به جز زمزمه ریختن آب

از آن خانه صدایی به سما رفت

که تا عرش خدا رفت ....

صدای تپش یک دل خسته

که بندش شده پاره و از ریشه گسسته

صدای کمر کوه

که از غصه ش

15 سال و 6 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)