هر وقت خواستم برم توش ، جيغ كشيد ، جيغ كشيد و جيغ كشيد ! انگار ميخواست جلومو بگيره ! ميخواست بهم بگه : پسرم ، نيا توم ! گناه ميكني ! چرا كار حروم انجام ميدي ؟ ولي من ؟ من احمق ! تو گوشام پنبه گذاشته بودم و به حرفاي نـَـزدش گوش نميكردم ! اگه يكي چشم بصيرت داشت ، دستامو ميديد كه پر خونه ! چشامو ميديد كه ازش گناه ميباره ! دستايي كه انگشتاش رو كيبورد بازي ميكنه و چشايي كه زل زده به آسمان مجازي ! اظراب و دلهره ، ترس از جهنم ، تو وجودم ريشه دوونده بود و داشت از آب و خاك وجودم تغزيه ميكرد ! تا اينكه ... ! تا اينكه حلالش كرد ! بله ... ! او ! اوست كه پيامآور صلح و عدالت و صداقت است ! بسمل رو گفت و حلال شد ! سپاس خدا ! سپاس ! وقتي حلال شد ديگه جيغ نكشيد ، تكبير ميگفت و خدارو به يگانگي ياد ميكرد ! ديگه دستاي من پر خون نبود ! ديگه از چشام گناه نميباريد ! هر وقت توش ميرم انگار دارم خدارو عبادت ميكنم ! اينترنت حلال ! اينترنت حلال مارو به صورت ميانبر به بهشت ميبره ! خدايــــا ســــپــاس !