يكي : آقاي ! كوروش خان ! آقا كوروش ! كوروش ! هوي ، عمو جون ! دِ پاشو ديگه !
كوروش : بله ؟ كيه ؟ چيه ؟ چي ميگي ! اصلا معلوم هست شما ملت چه مرگتونه ؟ تكليف من رو مشخص كنيد ! بايد بخوابم يا بيدار باشم !؟ يه بار ميياين ميگيد آسوده بخواب كه ما بيداريم ! يه بار با بيل و كلنگ ميخواين خونمو داغون كنيد ! اين همه خدمت كردم ، ميذاريد حالا يكم استراحت كنم ؟
يكي : ها ؟ داداش دلت پره ها ! بابا من كه كاري باهات ندارم ، فقط ميخواستم بهت بگم همينجوري كه خوابي ، خـُر و پـُف نكن ، ملت خوابن خوب !
كوروش : اين صداي چيه ؟ انگار لالايييه ! به به ، عجب لالايياي ! جون ميده آدم با اين لالايي بخوابه ! كي ميخوندش ؟
يكي : آره ، لالايييه ! ملت هم با همين لالايي خوابن ! فقط تو يكم پارازيت ميفرستادي ! اين لالايي مال يكي نيست ، مال يكيايييه ! خيلي خوبه نه ؟ ميگن هر كي با اين لالايي خوابش نبره ، بلاهاي بدي سرش در ميياد !
كوروش : نه بابا ! چه بلايي ؟ دروغه ! اين لالايي كه من ميشنوم ، از يه آدم پاكصورت و پاكسيرت ساطع ميشه !
يكي : منم همينو ميگم ، ولي اينا رو شنيدم ! بههر حال ولش كن ، بگير بخوا