دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش / به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

1390/02/26 - 12:49 در چهار راه
9 ديدگاه
امیر کریمی

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

15 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 56 دقيقه قبل
♥ tannaz ♥

نه بابا كلا داستان...شما از هاله خيلي خوشت اومد نه؟؟؟ميخواي به هاله بگم باهات قرار بزاره؟

15 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبل
امیر کریمی

نه بابا هاله کلاسش بالاست
باید ببینم ماشینش چیه ؟
به نظرت چیه ؟؟؟

15 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)