جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ آزاده ایــرانی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
توجه! توجه!
15 سال و 4 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 6 دقيقه قبلصدایی كه هم اكنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز و معنی و مفهموم آن این است كه محل
خود را ترك و به پناهگاه بروید
من با جنگ به دنیا آمدم ، جنگی که گرچه از کوچه هاو خیابان های شهر ما دور بود
اما صدای نفیر کش آژیر خطر رادیو و مارش جنگی ماشین های عبوری
مرا ترسان و دلتنگ به زیر زمین خانه می راند
زیر زمینی که سنگر و پناهگاه تنهایی هایم می شد و نردبانی برای رویاهایم
رویاهایی که با اشک های مادرم می جنگید
خیال هایی که برای برادر جبهه رفته ام، کمپوت گلابی می برد
آرزوهایی که سرپناهی از آرامش برای رزمندگان می ساخت
و قهرمانی به نام من که با تفنگی خیالی به جنگ همه پلیدی ها می رفت
اول از همه پروانه ، دختر همسایه کناری ما داغدار برادرش شد
نوبت به پسر مدیر مدرسه رسید که ماهها ، اول هر صبح ، مشت های گره کرده مان را نثار قاتلین اش می کردیم
آخر از همه هم نوبت به حمید رسید که بی یک دست و با صورتی سوخته ، نیمکت نشین روزهایم شد ....
من نمی دانستم که چرا او گاهی در شلوغی حیاط مدرسه ، فریاد می زند و معلم ها دست و پایش را می گیرند و او را به درون کلاسی می برند
من نمی دانستم که چرا او مرتب تجدید می آورد و درس هایش را نه می نویسد و نه می خواند
من نمی دانستم که چرا او گاهی آنقدر به تخته زل می زند که باید با ضربه ای زنگ تفریح را به او یادآوری کنم
حمید را دیروز داخل یکی از غرفه های میدان تر و بار شهرداری دیدم
او سعی می کرد که با کمک یک دست و پهلوهایش صندوق چوبی میوه را داخل ماشین خریدار بگذارد
او نه از سهمیه کنکور استفاده کرده بود و نه حقوقی از دولت می گرفت
او دیروز آخرین قهرمان روزهای کودکی ام نام گرفت