دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتي شروع به خوندن اين شعر كردم مطمئن بودم شاعرش يه خانومه...ديدم نوشته ...عباس معروفي...... مربع به مربع دوست داشتنت را می‌‌شمارم/ هنوز دل دل می‌کند در چشم‌هام/ بی قرار می‌شود آخر خدا و اینهمه دلتنگی؟ من که حلقه حلقه به تنت پیجیده بودم! تو نخواه خدا از تاریکی می‌ترسد و من بدون لباس‌هات سرما می‌خورم. به راه رفتنت یا به کفش‌هات اگر فکر ‌کنم می‌آیی؟ … … دیگر چیزی نمانده طاقت من/ یک کبریت بکشم تمام می‌شود … من بهار می‌شوم/ تو تنم را پر از شکوفه کن. رنگ‌ها را با انگشت‌های تو شمردم/ باز هم یکی زیاد آمد/ می‌شود این انگشت را دو بار ببوسم/ گل‌بهی را هم بردارم؟ … راستش را بخواهی /جیب‌هام پر از رنگ است. اگر صبح زودتر از من بیدار شدی/ بوسم کن/ اما اگر من زودتر بیدار شدم بر سینه‌ات منتظر همان بوسه می‌میرم … عباس معروفی ....اندكي از مردان چنان روح زنانه دارند كه ادم يكه ميخوره...يادت گرامي عباس عزيزززززز

1390/03/03 - 14:48 در چهار راه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)