دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داماد و مادر زن

1390/03/03 - 17:38 در داستان کوتاه
1 ديدگاه
گـلـپــری

روزی از روزها پیرزنی ثروتمند بود که سه دختر داشت و همه ی آنها ازدواج کرده بودند.

پیرزن نقشه ای چید و تصمیم گرفت تا ارزش خود را پیش دامادانش بداند نقشه این چنین بود:

مادر زن دامادش را برای گرفتن ماهی به کنار استخر نسبتا بزرگ خانه یشان دعوت می کند سپس خود را داخل آب انداخته و منتظر کمک دامادش می شود.

روز اول داماد اول را دعوت می کند ودر برابر چشمان او خود را داخل آب می اندازد داماد اول به سرعت جان خود را به خطر انداخته و اورا نجات داد فردای همان روز وقتی داماد اولی از خانه خارج شد یک 206 صفر جلوی در خانه شان دید که روی آن نوشته شده بود: ممنونم از طرف مادرزنت.


روز بعد پیرزن داماد دومش را انتخاب کرد و همان نقشه را اجرا کرد داماد دومی هم بلافاصله اورا نجات داد فردای همان روز یک 206 صفر جلوی در خانه ی داماد دومی هم بود که روی آن نوشته شده بود: ممنونم از طرف مادر زنت.


روز دیگر مادرزن تصمیم گرفت داماد سوم خود را امتحان کند پس باز هم در برابر چشمان او خود را به داخل آب انداخت. داماد سومی با خود فکر کرد: این پیرزن چه بخواهیم چه نه دیر یا زود باید بمیرد. حالا چه لزومی دارد که من به خاطر او جان خود را به خطر بیندازم؟ پس پیرزن را رها کرد و خودش رفت و پیرزن در آب خفه شد.


روز بعد وقتی داماد سومی از خانه بیرون آمد یک کمری صفر جلوی در خانه شان دید که روی آن نوشته شده بود: ممنونم از طرف پدر زنت

15 سال و 4 ماه و 4 ساعت و 5 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)