دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود. ...
15 سال و 3 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 22 دقيقه قبلمی خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید.
می خواست بنویسد، قلمی نداشت.
می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد.
می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند.
می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد.
می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند.
می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود.
می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد
می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت، این کار برایش غیر ممکن بود.
می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت.
می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود.
می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد، دستش جلو نمی رفت.
می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است، لبش گشوده نمی شد.
می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند...
آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت!
می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد، اما لبانش خشکیده بود.
یادش افتاد:
کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرد، دلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید: سیب