مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت ،در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت. آرایشگر گفت:من باور نمیکنم که خدا وجود داشته با شد. مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت: کا[!]ت به خیابان بروی و ببینی،مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت،به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف.با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت:می دانی به نظر من هیچ آرایشگری تو این شهر نیست!!! آرایشگر با تعجب گفت: چرا این حرف را میزنی؟ من آرایشگرم و همین الان موهای تو را مرتب کردم. مشتری با اعتراض گفت: پس چرا آدم هایی مثل اون مرد ژولیده بیرون از آرایشگاه هستند؟ آرایشگر گفت: تو شهر آرایشگر های زیادی هستند، فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند. مشتری گفت: دقیقا همین است، خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

15 سال و 3 ماه و 26 روز و 16 ساعت و 57 دقيقه قبل