او اینک برای حوا حتی از بهشت هم برای خودش گذشت. بعد زمان را برای دو فرشته به عقب باز گرداند و تمام حرکات ادم را مو به مو نشان دو فرشته داد. دو فرشته که عاشق ادم شده بودند در عظمت خدا به سجده افتادند. خداوندا : بگذار ما هم ادم را در زمین همراهی کنیم. و در حالی که اشک می ریختند گفتند ما عاشق بنده ی تو شدیم. و خداوند بی انکه ادم بداند یکی را بر شانه ی راست ادم نشاند و دیگری را بر شانه چپ و فرمود : تا پایان ادم بر زمین شما با او خواهید بود. و انگاه ادم بر زمین فرود امد. فردای ان روز اولین روز زندگی بر روی زمین بود. ادم و حوا خسته از یک روز زندگی بر زمین به غاری پناه بردند. ادم در حالی که سر حوا را بر پاهایش گذاشته بود موهایش را نوازش می کرد . و حوا ارام زیر لب یاده سیبی را که خورده بود در ذهنش و به ارامی بر لبش زمزمه می کرد . چه سیب خوشمزه ای بود. چه رنگی داشت . لذت بردم از خوردنش. و ادم میان دو ابروی حوا را بوسید و گفت : " دوستت دارم " ان شب اولین شب زندگی ادم و حوا بر زمین بود و خداوند مهربانی ها چه عاشقانه به تماشا نشسته بود ....
1390/03/10 - 16:43 در
چهار راه
و این گونه بود که آدم از دست رفت ....

15 سال و 3 ماه و 22 روز و 4 ساعت قبلاون که پیامبر بود دووم نیاورد
ما که خیلی کوچولوئیم ...
ووووووووووووي خيلي قشنگ بود...مرسي عزيززززززززززززززززززززم
15 سال و 3 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبلو ادم میان دو ابروی حوا را بوسید و گفت : " دوستت دارم " ان شب اولین شب زندگی ادم و حوا بر زمین بود و خداوند مهربانی ها چه عاشقانه به تماشا نشسته بود ....
15 سال و 3 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 57 دقيقه قبلقابل نداشت ممنون که خوندی طناز مهربون و عزیززززززززززز
15 سال و 3 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 56 دقيقه قبلداستان اينجوري نبودا
15 سال و 3 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 53 دقيقه قبلشما شام نمي ياي؟