دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه ها خیلی می فهمن، ما آدم بزرگها خیلی چیزا رو نمی فهمیم و فکر می کنیم می فهمیم، از طرفی ما خیلی چیزها رو نمی فهمیم و فکر میکنیم بچه ها هم نمیفهمن. به این داستان که موضوع انشای تکراری دوران مدرسه از زبان معلم یک دختر بچه دانش آموز (10 ساله) است دقت کنید. لطفا فقط به جنبه طنزش توجه نکنید جنبه های دیگری هم برای تفکر داره: <بقیه در قسمت دیدگاه .لطفا بخونین واگه زحمتی نبود بازنشرش کنین ارزش این کارو داره .به سپاس>

1390/03/13 - 22:19
1 ديدگاه
حامد*مهدی سابق*

فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم «می‌خواهید در آینده چه کاره بشوید. الگوی شما چه کسی است؟» و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید. انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزارها بار تکرار شده اند، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده که بطور مثال میتوان این رشته ها را نامبرد:

از زبان یک دانش آموز: من گفتم دوست دارم که مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( احتمالاً منظورش همان ام.بی.إی است) که بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد.

از زبان دیگر دانش آموز میشنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ...

ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است «می خواهم فاحشه بشوم» شاید اولین بار است که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده.

"خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... (معلومه که نمی دانی) ولی به نظرم شغل خوبی است .
خانم همسایه ما فاحشه است. این را مامان گفت. تا پارسال دلم میخواست مثل مادرم پرستار بشوم. پدرم همیشه مخالف است. حتی مامان هم دیگر کار نمی کند. من هم پشیمان شدم. شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است. ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد. ولی مامان همیشه معمولی است.

مامان خانم همسایه را دوست ندارد. بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست. ولی یک بار که از مدرسه برمی گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد. گفت ازش سوال کاری داشته. بابای من ساختمان می سازد. مهندس است. ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است؟ خانم همسایه هنوز دم در بود. فقط کله اش را می دیدم. بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد. من که نفهمیدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست.

من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند. مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند. ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من. زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند. خانم همسایه خیلی آدم مهمی است. آدم های زیا

15 سال و 3 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)