دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تيغ!
تيغ!
javadgolden

شايد خونده باشيد (داستان پسرک گل فروش ) ديدگاه

1390/03/15 - 17:45
3 ديدگاه
تيغ!

سرک جلویش را میگیرد و با التماس میگوید:



خانم! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید.



زن در حالی که گل را از دستش میگرفت



نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد.



ـ چه كفش هاي قشنگي داريد.



زن لبخندي زد و گفت:



برادرم برايم خريده است.



دوست داشتي جاي من بودي؟؟



پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه !



ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم



تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم.



*چقدر خود را در برابر عظمت نگاه پسرك كوچك و خوار ديد.

15 سال و 3 ماه و 21 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)