دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
گاه گاهيست در اين تنهايی
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 15 دقيقه قبلقفس مرغ دلم ميشکند
دل رنجيده و آزرده من از غم جور زمين پر درد است
با نوايی آرام از خودش می پرسد :
« که چرا ، سهم من از اين همه دنيا اين است.....! ؟ »
قفسی تار و سياه ،بغض و طوفان صدايی در راه
و سکوتی مبهم.......!
همه جا سرد و کبود،همه جا رنگ و ريا ،همه درگير خودند ، آدمک ها بيمار.
رخوتی جانفرسا ميدود در جانم
کوره راهی تاريک در پس اين شام است .
چه دراز است امشب ، خسته ام از همه کس
خسته ام از همه عالم و آدم امشب .
چقدر فاصله مانده به سحر ؟ چه کسی می داند ؟
می رو م از پس هيچ ، می روم در پی باد ، چون نهالی بی جان ،
در مسيری خاموش ، در شبی خوابيده .....
کاش می دانستم من به دنبال چه ام....؟
§ باز دل ميگويد : «من به دنبال سحر ميگردم ،
تا که شايد ببرد از دوشم ،بار سنگين غم شب ها را . »
- جانم از عشق تهی ،دلم از تاول و درد لبريز است .
عده ای می گويند : « با ورود عشق است که سحر می رويد . »
چه کسی می داند ؟
در شب قيراندود ،که زمان خوابيده ، من ودل بيداريم ، من و دل تنهاييم .
مردمان غرق خوشی ، پای کوبان و رها ،از غم جور زمين ، و نقابی در رو........
- که نمايان نشود چهره منفور وجود .
و بگويند با خود که همه خوبيم ، خوب .
چه کسی می داند ؟
پشت آن نقش ونگار ، چه کسی خوابيده .
طرحهايي زيبا ، چهره هايی خندان
صورتک ها همه دوست ، مهربان و آرام
تو به خود پاسخ ده : چقدر فاصله است از تو تا آن طرحی که سحر گاهان می زنی بر صورت ...؟
........
دل من می خواهد سحری را بيند که همه خود هستند ، نه نقابی زيبا .
سحر من اين است .....!
دل رنجيده من باز هم می پرسد :
« می رسد اين سحر از پشت شب تار و کبود ؟
می رسد آن روز ؟ »
....
تو در اين باره چه می گويی...! ؟
چه کسی می داند ؟
........
چه دراز است امشب .
خسته ام از همه کس ، خسته ام از همه عالم و آدم امشب .
همه در خواب شبند ، همه فارغ ز خيال
من و دل بيداريم ، من و دل تنهاييم ،
و « ستاره » که ندارد سويی در شب تار دلم .
چه کسی می داند ؟