جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ♥ tannaz ♥ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
رفتار من عادی است
15 سال و 3 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 22 دقيقه قبلاما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان وآشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید:
این روزها انگار
حال وهوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
وبا همان امضا،همان نام
وبا همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت وآرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش کمی بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
وقدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال،از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمتر
گاهی شدیداً بیشتر هستم
حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شبهای بی رحمانه دیگر بود:
من کاملاً تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
وبعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
وسطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی!
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از اینمهه سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
وبرخلاف سالهای پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ وهیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی
برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم
کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حسها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال وهوای ساده وعادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی
کاملا عادی
15 سال و 3 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبل**********
خیلی زیبا بود ممنون طناز جان
از كي بود عزيزم؟؟.....جالبه...
15 سال و 3 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبلممنون كه خوندين...
15 سال و 3 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبلسوسن جون نميدونم متاسفانه...
منم خيلي خوشم اومد
خيلي دلنشين بود...ممنون
15 سال و 3 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبلخواهش ميكنم عزيزم...قابلتونو نداشت..خوشحالم خوشتون اومد
15 سال و 3 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل