دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس ميکنم دستانم ديگر به قدر کافي جوان نيستند ... نشان به آن نشان که روز هاي خوب آرام آرام از کف دستانم سُر ميخورند و پرت مي شوند به زمان هاي ماضي ...! احساس ميکنم کمي از زندگي را کم آورده ام ، مثلا از ازل تا آغاز را ! ... حالا هي تلقين کنم به خودم ماه و ستاره وآسمان و بهار را روزي عاقبت همه چيز، پاييز خواهد شد نه ؟ . . . من وحشت دارم . . . من که چيزي نميخواستم من که نميخواستم بهار ، هميشه باشد فقط ميخواستم گل سرخي که از دخترک سر چهار راه ميخرم تاآخر پاييز همان قدر قرمز بماند فقط ميخواستم دستانم به قدري جوان باشند که حتي اگر پير شدم بوي روزهاي خوب را لابلاي روزهايم پخش کنند همين من . . . فعلا . . . ميترسم . . . دلم عجیب برایت تنگ خواهد شد 21 سالگییییی .... خداحافظ ... خداحافظظظظظظظظ .... دونستنه اینکه هیچ وقت دیگه نمیبینمت سخته .... خیلی سخت .... بابت اینکه بهم فرصت تجربه خیلی چیزا رو دادی ممنون . میسپارمت دست خدا !دلم عجیب برایت تنگ خواهد شد 21 سالگییییی

1390/04/01 - 23:59 در روزنوشت

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)