دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خیلی آرام و متین به نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : آقا! من می تونم یه کم به شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل از جا در رفت و میان بازار و ، یقه جوان را گرفت و ، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی ، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از گذشتم ...مرد زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب را قورت داد و زیر چشمی را برانداز کرد ....{ بی حجابی و بی تفاوتی !}

بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)