دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیروز دیدم پسر بچه ای را که التماس کنان تنها برای خرید یک برگ فال از او مرا دنبال میکند که شاید 100 تومانی به جیب بزند که خرج خانواده ای را بدهد که در فقر هستند ان طرف تر دختر بچه ای ادامس فروش را دیدم که در پشت نگاهش حسرت داشتن غرور یک پدر پول دار و شاید یک مادر مهربان را داشت به ارامی جلو امد و به من خیره شد تا من احساس کنم اگر من جای ان دختر بودم چه کسی مرا میگرفت و ایا زندگی و تحصلی برای من وجود داشت با خرید یک ادامس اشک در چشمانم حلقه زد کمی انور تر پیر مردی یک پا بر روی زمین نشته بود و کاسه گدایی را در دست داشت پیش خودم گفتم اگر روزی من هم بی پول شوم مثل ان مرد انجا خواهم بود سوار بر ماشین شدم و حرکت نمودم پشت چراغ زنی اسفند دود کن را دیدم که بچه ای خرد سال همراه داشت امد تا کمک بگیرد ..چراغ سبز شد و شروع به حرکت کردم فردا همان مسیر تکرار شد و دوباره همان صحنه ها را دیدم با خود گفتم زندگی جهنمی در بهشت است و بهشتی در جهنم و با خودم بلند گفتم که ای کاش احساس رحم نبود ای کاش احساس هم دردی نبود ای کاش طفلی بی گناه نبود ای کاش انسانیت نبود تا دنیا را بهشت می دیدم

1390/04/04 - 13:00
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)