دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یکی روبهی دید بی دست و پای .....

1390/04/16 - 21:15 در دوره
6 ديدگاه
Mahla

يکي روبهي ديد بي دست و پاي
فرو ماند در لطف و صنع خدای
بدين دست و پاي از کجا مي‌خورد؟
که چون زندگاني به سر مي‌برد؟
که شيري برآمد شغالي به چنگ
در اين بود درويش شوريده رنگ
بماند آنچه روباه از آن سير خورد
شغال نگون بخت را شير خورد
که روزي رسان قوت روزش بداد
دگر روز باز اتفاقي فتاد
شد و تکيه بر آفريننده کرد
يقين، مرد را ديده بيننده کرد
که روزي نخوردند پيلان به زور
کز اين پس به کنجي نشينم چو مور
که بخشنده روزي فرستد ز غيب
زنخدان فرو برد چندي به جيب
چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
نه بيگانه تيمار خوردش نه دوست
ز ديوار محرابش آمد به گوش
چو صبرش نماند از ضعيفي و هوش
مينداز خود را چو روباه شل
برو شير درنده باش، اي دغل
چه باشي چو روبه به وامانده سير؟
چنان سعي کن کز تو ماند چو شير
گر افتد چو روبه، سگ از وي به است
چو شير آن که را گردني فربه است
نه بر فضله‌ي ديگران گوش کن
بچنگ آر و با ديگران نوش کن
که سعيت بود در ترازوي خويش
بخور تا تواني به بازوي خويش
مخنث خورد دسترنج کسان
چو مردان ببر رنج و راحت رسان
نه خود را بيگفن که دستم بگير
بگير اي جوان دست درويش پير
که خلق از وجودش در آسايش است
خدا را بر آن بنده بخشايش است
که دون همتانند بي مغز و پوست
کرم ورزد آن سر که مغزي در اوست
که نيکي رساند به خلق خداي
کسي نيک بيند به هر دو سراي

15 سال و 2 ماه و 22 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل
جواد منادی

سلام مهلا
با توجه به این گروه خاطرات [لینک] هستی بهتر نیست این پستارو اینجا بزاری ---------->

15 سال و 2 ماه و 22 روز و 10 ساعت و 7 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)