دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مي توان عاشق نبود و بهر خود شعر را زمزمه کرد مي توان عاشق نبود و با غرور از کنار او گذشت او که چشمت در دلش همهمه کرد مي توان عاشق نبود و در بهار چشمها را بست و بلبل را نديد مي توان عاشق نبود و صبحگاه ياس خوشبويي ز باغستان نچيد مي توان عاشق نبود و عشق را همچو بازي ساده انگاري شمرد مي توان عاشق نبود و تا ابد عشق را دست فراموشي سپرد مي توان عاشق نبود... اما دريغ کاش مي شد آدمي پاک از گناه مي توانست او که بگريزد ز بند يک نگاه مي توان عاشق نبود؟!...

1390/04/20 - 20:25
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)