دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
گفت باشه تا پس از مرگ!....گفتم: نه،نه،نه، تا نداره.
15 سال و 2 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 16 دقيقه قبلگفت:قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده می شن، یعنی زندگیه پس از مرگ.باز با هم دوستیم.تا بهشت ،تا جهنم ، تا هر جا که باشه من وتو با هم دوستیم....خندیدم گفتم: تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار.
اصلاً یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا....اما من اصلاً براش تا نمی گذارم.
نگاهم کرد....نگاهش کردم.
باور نمی کرد. می دانستم....او می خواست حتماً دوستی مان تا داشته باشه . دوستی بدون تا را نمی فهمید
گفت: بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم....گفتم:باشه.
تو بگذار....گفت:شکلات .
هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو ، یکی مال من باشه؟...گفتم: باشه!!
هر بار که یک شکلات را می گذاشتم توی دستش، ....او هم یک شکلات توی دست من.
باز همدیگر را نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست.
من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم وتند تند آن را می مکیدم....میگفت:شکمو! تو دوست شکمو منی.
وشکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ ....می گفتم بخورش!
می گفت که تمام می شه....می خواهم تما م نشه.برای همیشه بماند.
صندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدومش را نمی خورد. من همه اش را خورده بودم.
گفتم که اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها.آن وقت چه کار می کنی؟...گفت: مواظب شون هستم.
می گفت: می خواهم نگه شون دارم تا موقعی که دوست هستیم و....من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و
می گفتم: نه،نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد.
یک سال ،دو سال،چهار سال،هفت سال،ده سال و بیست ساله شده . او بزرگ شده....من بزرگ شدم.
من همه شکلات ها را خورده ام....او همه شکلات ها را نگه داشت.
او آمده است امشب تا خداحافظی کنه....می خواهد بره.بره اون دور دور ها.می گه:می روم اما زود بر میگردم.
من میدانم او می روه و بر نمی گرده.
یادش رفت شکلات را به من بده. من یادم نرفته.
یک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم: این برای خوردن ....یک شکلات هم گذاشتم کف اون دستش: این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت. یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش. هر دوتا را خورد.
خندیدم می دانستم دوستی من تا نداره....می دانستم دوستی او تا داره. مثل همیشه.
خوب شد همه شکلات ها یم را خوردم....اما او هیچ کدامشان را نخورده.
حالا با یک صندوق پر از شکلاتهای نخ
kheyli in dastano dust daram... mamnun ke inja gozashtish arman aziz
15 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبلkhahesh mikonam
15 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلممنون زیبا بود...
15 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 53 دقيقه قبلkhahesh mikonam azar khanum
15 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبل:-)
15 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبل