دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از قفس که آزاد میشود ، هم سلولی هایش دعا می کنند "بری دیگه بر نگردی" همه دلشان این رفتن بی بازگشت را می خواهد ، ناله می کنند تا دعا . برای زندانی ها گریه می کنم ، برای پدرها ! مادرها! برای اسیر ها ، خوش به حال مردگان که حالشان خوب ِ رفتنشان است . ما که اول بدبختی هایمان هنوز مانده تا شروع بشود .. پیشواز رفته ام . صدایم در نمی آید. قد می کشند تنهایی ها توی این ویرانه ! آب میدهم به ماهی ِ توی تنگ ؛ خوش حال تر از همیشه شنا می کند می خندم به بی تفاوتیش ، خجالت می کشم!

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)