دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
ایوب، که در میان قاچاقچیان مرزی ایران و عراق، در روستایی نزدیک مرز عراق زندگی می کند، با مرگ پدر، مجبور به مراقبت و نگهداری از سه خواهر و برادر بیمارش «مادی» است. مادی که از یک بیماری مادرزادی رنج می برد، در پانزده سالگی، جثه یک کودک را دارد. روژین خواهر بزرگتر و نیز آمنه خواهر دیگر ایوب، در غیاب او، از مادی نگهداری می کنند. پزشک روستا به ایوب می گوید که دیگر هیچ دارویی نمی تواند مادی را درمان کند و اگر عمل جراحی نشود تا سه یا چهار هفته دیگر می میرد و البته پس از انجام عمل جراحی نیز تا هفت یا هشت ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند. ایوب ماجرا را به روژین می گوید ولی در ضمن تأکید می کند که برای به دست آوردن هزینه عمل جراحی تلاش بیشتری خواهد کرد. کاک کریم، عموی ایوب با کاک یاسین که با قاطر، جنس قاچاق رد و بدل می کند درباره ایوب صحبت می کند و قرار می شود ایوب هر روز صبح جنس های قاچاق را به آن سوی مرز عراق ببرد. کاروانی از قاطرهایی که بر پشت آنها محموله های قاچاق نهاده شده به سوی مرز عراق می روند. در مقصد، به ایوب و دیگران گفته می شود که پول باربری به آنها داده نمی شود و آنها می بایست پول را از صاحب کارشان می گرفتند. پس از گذشت دو ماه، ایوب نمی تواند پولی برای عمل جراحی مادی به دست آورد. وقتی کاک کریم به دلیل شکستن دستش دیگر قادر به کار نیست، قاطرش را به ایوب می دهد تا با آن کار کند. حمل بارهای قاچاق با وجود برف و هوای سرد و راه های پرپیچ و خم همیشه با مشکلاتی روبروست. در غیاب ایوب، برای روژین خواستگاری از مرز عراق می آید و پدر داماد قول می دهد مادی را با خود برای عمل جراحی به عراق ببرند. روژین به ایوب که از این وصلت ناراحت است، می گوید به خاطر عمل جراحی مادی جواب مثبت داده است. کاروان عروس که مادی نیز در میان آنهاست به سوی مرز عراق روانه می شود. در نزدیکی مرز مادر داماد که همراه با دیگران به استقبال عروس آمده، با دیدن مادی از تحویل گرفتن او خودداری می کند و در عوض یک قاطر به عنوان شیربها به خانواده عروس می دهد. ایوب همراه با مادی و قاطر به روستایش مراجعت می کند و امیدوار است با فروش قاطر، پول عمل برادرش را به دست آورد. او همراه مادی از مرز می گذرد
15 سال و 2 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 58 دقيقه قبل