دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم لحظه اى مرا نمى آزردى... که اين غريبه ى تــنـــهـــا جز نگاه معصومت پنجره اى و جز عشقت بهانه اى براى زيستن ندارد ...

1390/04/28 - 00:19 در عاشقانه زیستن
1 ديدگاه
ghareebeh

حيدربابا،به شوق سلامي زيارتي

باز آمدم،كه با تو كنم خواب راحتي

گيرم مگر زتو سن اين عمر سبقتي

شايد كه عهد كودكي آيد سراغ ما

خندد چو گل به روي پر از اشك داغ ما



حيدربابا،كشيدي هم آخر به سوي خويش

برگشت آب رفته دوباره به جوي خويش

گم كردي ارچه يوسف خد را به كوي خويش

يعقوب پير من تو بدان همت سترگ

دريافتي مرا و رهاندي زكام گرگ.



خالي و سوت وكور بُودَ جاي رفتگان.

مادر بزرگ باكفن و قامتي كمان.

گويي سراغم آيد و گويد به صد فغان.

فرزندم!آمدي؟چقدر دير آمدي

صبرم چو يك حريف قدر بر زمين زدي.



آن كاروان زده دست به حسرت دراي كوچ

نوشيده جام تلخ جدايي براي كوچ

زينجا گذشته قافله عمرساي كوچ

زين غمكده براي ابد رخت بسته است

گرد رهش به چهره صحرا نشسته است.



اينجا چه خاطرات خوشي نقش بسته اند

با صخره ها شبانه به نجوا نشسته اند

گويي زما براي ابد دست نشسته اند

تا سويشان نظر فكنم زنده مي شوند

وانگاه خفته بر دلم آتش بر افكنند.





حيدربابا،چه پوچ و دروغ است اين جهان

اين مرده ريگ نوع و سليمان و ديگران

فرزندزاده مي دهدش درد بي كران

بر هركه هرچه داده از و واستانده است

جز شهرتي تهي زفلاطون چه مانده است



حيدربابا،فضا همه جا تيره تر شده ست

هر روزمان زروز گذشته بتر شده ست

هان در ميان تفرقه بس پر خطر شده ست

15 سال و 2 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)