دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد… ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که…به زمین خوردم!!!

1390/04/29 - 08:32 در دوره
6 ديدگاه
آقـا اَمـیـن

سلام سلام ... گل پری جان ... صبح قشنگت بخیر

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 54 دقيقه قبل
گـلـپــری

سلام بابابرقی جونم خوبی گلم؟ آواتار جدیدت مبارک

امروز روز آخره ها

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 53 دقيقه قبل
آقـا اَمـیـن

مررررررررررسی ... هووووووورا آواتارم

بله میدونم ... کاشکی بهارر خانم هم میومد سوال میکرد

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبل
گـلـپــری

نمیدونم چرا نمیاد!!!

نمیدونم جریان چیه. از دیشب خیلی حالم بهتر شده. باید دوباره مثل قبل و حتی پرانرژژژژژژی تر بیام ببینم چه خبره اونجا!!! همش دو روز نبودما

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 50 دقيقه قبل
آقـا اَمـیـن

ای جان ... هووووووووورا ... دیدی حالت خوب شد

تا بابا برقی رو داری نباید غم داشته باشی

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 41 دقيقه قبل
گـلـپــری

مرسی امید جان. من واقعا اگه شما دوستان رو نداشتم نمیدونستم چه کنم. خیلی شرایط بحرانی و سختی بود. آدم تو سختی دوستای واقعیش رو میشناسه. هنوز یاد اون حرفا و شعرات میفتم خندم میگره. خیلی ماهی

15 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 37 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)