دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه گوشه این شهر لعنتی با صدای اگزوز و صدای بوق این قوطی حلبی های متحرک نشستم و دارم فکر می کنم ..،نمی دونم به چی ...به خودم؟به تو که داری اینو می خونی؟به دودسیگار نامجو یا به معصومیت نگاه اون دخترک دعا فروش...دارم فکر می کنم...ولی نمی دونم به چی...شاید هم به....

1390/04/29 - 19:43 توسط پیامک در آیات
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)