روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم! گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی میدانستم تو نیز مثل همه … نمیبخشم تو را … دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا! نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
1390/05/01 - 23:08 در
دوره
بابا یه چیزی بنویسین ...
15 سال و 1 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 1 دقيقه قبل