دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دل بردی از من به يغما، ای ترک غارتگر من / ديدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من - ‌(ديدگاه)

1390/05/08 - 19:14 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
●•▪·˙ احسان ³² ˙·▪•●

دل بردی از من به يغما، ای ترک غارتگر من
ديدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من

عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد
رفتی چو تير و کمان شد، از بار غم پيکر من

می‌سوزم از اشتياقت، در آتشم از فراقت
کانون من، سينه من، سودای من، آذر من

من مست صهبای باقی، زان ساتکين رواقی
فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من **

دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سيه دوخت
از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من **

گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد
صد رخنه در ملک دل شد، ز انديشه کافر من **

شکرانه کز عشق مستم، ميخواره و می‌پرستم
آموخت درس الستم، استاد دانشور من **

در عشق، سلطان بختم، در باغ دولت، درختم
خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من **

اول دلم را صفا داد، آيينه‌ام را جلا داد
آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من

تا چند در های و هويی، ای کوس منصوری دل
ترسم که ريزد بر خاک، خون تو در محضر من **

بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل
چون می‌تواند کشيدن اين پيکر لاغر من

دلم دم ز سر صفا زد، کوس تو بر بام ما زد
سلطان دولت لوا زد، از فقر در کشور من **

** اين ابيات در آوازها نيامده است.

15 سال و 1 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 49 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)