دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دو کبوتر بودند . هر دو هم ناله ی هم . هردو هم خانه ی هم . پر گشودند به صحرای بزرگ . شادمانند تا دشت . لحظه ای چند نغمه خوانند به کوه . روی هر شاخه نشستند . پریدند به شوق . ناگه از سینه ی کوه ، بانگ تیری به همه دشت نشست . رشته ی خواب چمن را بگسست . دو کبوتر بال تا بال به خون غلطیدند . لحظه ی آخر دیدار رسید . ناگهان نغمه ی گرمی ، ناله بر آورد به کوه . ناله ای پر اندوه . ای خدا لحظه ی شادی چه کم است؟ زندگی دشت غم است . اشک من می گوید عمر ما آه و دم است . ای خدا لحظه ی شادی چه کم است؟

1390/05/15 - 11:49 در Im in love
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)