❤ ●•• ☂ ••● ❤
سرزمین واژه های وارونه، سرزمینی که "من" "نم" زده است، "یار" "رای" عوض کرده است، "راه" گویی "هار" شده، "روز" به "زور" میگذرد، "اشنا" را جز در "انشا" نمی بینی و چه "سرد" است این "درس" زندگی... اینجاست که "مرگ" برایم "گرم" میشود...... چرا که "درد" همان "درد" است...
از یاد رفته...
گآهے شآیـב لآزمـ بـآشـב ، از یــآב ببـــریـمـ یـــاב آنهـــایـے رآ ڪـہ … بـآ نبـــوבنشآטּ بـوבنمـآن رآ ، بــہ بـآزے گـرفـتنـב ………
از یاد رفته...
اینجا تا لباس را سیاه نبیننـב باور نمیڪننـב چیزے را از בست בاבه اے !
از یاد رفته...
آهـای پایــــیز حـواست جمـع باشد.. که دور تـو و شاعـرانهـ هـا خـط خواهــــــم کـشید… اگر بـا آمــدنت..او حـتی یــک ـسرفهـ کنـد!!!
از یاد رفته...
بیــــخیـآل خیـآلـت میـشـومـ … و مـے سپـآرمت بہ دَسـت “او” ! امـآ چہ ڪنـمـ ڪہ “او” ، فـقـط یـڪ ضَمـیر “سـوّم شـخص غـآیـب” نیسـت … “او” ڪســے اسـت ڪہ … تـمـآم هـسـتـے ایـטּ اوّل شـخـص مـُخـآطـب حـآضرَت رآ … بہ آتـش ڪشـیـده اسـت … !
از یاد رفته...
از روزی که نامتــــ ملکه ی ذهنمـــــــــــــ شد، احساســــــــ می کنمــ جمجمه امـــ با شـــــــکوه ترینـــ امپراتوری دنیــــــــاستـــ…
از یاد رفته...
گذاشتــم به دارم بکشنــد! بــی گنــاه بـــودم اما…. حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم…!
از یاد رفته...
بی پناهی یعنی زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد…
از یاد رفته...
کاش ماه ، همیشه پشت ابر بماند نمی خواهم بدانم ، شب مهتاب ، بی من چه می کنی . ….
از یاد رفته...
ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ….. !
از یاد رفته...
تــو قـــرار مــن بـاش تـا مـن مَــــــدارت شـوم ! چـہ قــــرار و مـــدارے بـهـــتـر از مــــ
از یاد رفته...
خوابم نمیبرد… به هیچ چیز فکر نمیکنم… جز “او” و میدانم که خواب است… و قبل از بسته شدن چشمهایش به همه چیز فکر کرده است… جز “من”……!!!
از یاد رفته...
مرا کجا صدقه کرده ای که مدام بلای بی تو بودن به سرم می آید !
@VenuS @مهشی ــد @[!]h
12 سال و 11 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 5 دقيقه قبل