كيـا
مثل آن مسجد بين راهى تنهايم. هر كس هم كه مى آيد مسافر است. مى شكند، . . . هم نمازش را، هم دلم را...!
كيـا
دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز . . . . . دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
كيـا
باخت . . . . به خیالش حکم دل بود.!
كيـا
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد . . . . . یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
كيـا
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول . . . . . آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
كيـا
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش . . . . . که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
كيـا
در کدامین چمن ای سرو به بار آمدهای؟ . . . . . که ربایندهتر از خواب بهار آمدهای
كيـا
توسط موبایل
دوش میگفت به مژگان درازت بکشم یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر
كيـا
یادمان باشد . . . . . . آدمهایی که به جای فریاد، سکوت می کنند . . . . . . بالاخره روزی به جای صبر کردن در را باز می کنند و می روند.
كيـا
درعصر گرگها . . . . . معصومیت جواب نمیداد . . . . . ما هم شدیم داخل آدم بزرگها...
كيـا
مي دوني.؟ . . . . . . آدماي دور و بر مون گل و بلبل نيستن كه فقط از سر تفنن خاطرخواشون بشيم...
كيـا
دلم رقص نمیخواهد . . . . . هی دنیا ! . . . . . سازت را می شکنم این بار.
كيـا
اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند ...... دیگر گوسفند نمی درند ..... به نی چوپان دل می سپارند و می گريند...

15 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبل

15 سال و 4 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 56 دقيقه قبلغم انگیز ناک بود