sara
*دختر ایوب نیستــــم اگر ، چیست در من این همه صبــــــــــر..
sara
بعد از مدت هـــــــــــــــــــــــــــا برگشتم!
sara
خواستم چشمهایت را از پشت بگیرم........ دیدم طاقت اسم هایی را که میگویی ندارم .....
sara
من خـــــودم را کوچک کــــردم.... تـــا تـــو خودت را کوچک نبـینـــــی امــا تــــــــو....... کوچکتــر از آن بـــودی کـه بـا ایـن حرف هــا بـــزرگــــــــ شـــوی ....
sara
چه آزمون دشواری است .... قلبت را سمت چپ بگذارند و بگویند : برو به راه راست
sara
خدااااااااااااااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خودت به دادم برس خسته شدم
sara
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد تظاهر به بی تفاوتی تظاهر به بی خیـــــالی به شادی به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
sara
تنهــایـم ؛ اما دلتنگ آغــوشی نیستــم خستــه ام ؛ ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز ولــی رازی نـدارم... چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم…
sara
ای کسانی که بد ذات هستید ی روز میرسه هر داروخانه ای بری دارویی برای دردت پیدا نمیکنی ....فقط باید درد با تک تک سلولات حس کنی .. من به این مسئله ایمان دارم ....
sara
تا حرف صداقت شد...صدا...قطع...شد......
sara
خیلی که دلتنگ میشوم به آسمان نگاه میکنم , دلم قرص میشود که تو هم زیر همین سقفی
sara
تنهــایـم ؛ اما دلتنگ آغــوشی نیستــم خستــه ام ؛ ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز ولــی رازی نـدارم... چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم…
sara
تاريکیِ اتاقم شکسته می شود با نوری ضعيف... لرزشی روی ميز کنار تختم ميفتد... از اين صدا متنفر بودم اما... چشم هايم را ميمالم... new message ...تا لود شود آرزو می کنم...کاش تو باشی... سکوت می کنم... آرزوی بی جايی بود .....
sara
دلـم مـيگيرد وقتــي ميبينـم .. او هــست .. مـن هـم هستــم .. امــا .. قــسمت نيــست ........
sara
ساعتـها زیـر دوش بـه کاشــی های حمــام خیـره مـی شوی .. غذایـت را ســرد مــی خوری .. نــاهار ها نصفــه شـب .. صبحانـه را شـام .. لباسهایـت دیــگر بـه تــو نمـی آیند .. همه را قیچی میزنی .. ساعتـها بـه یـک آهنـگ تــکراری گـوش می کنــی .. و هیــچ وقـت آهنـگ را حــفظ نمــی شوی .. شبها عـلامت سوالهای فکرت را میشمری تا خوابـت ببرد .. تنهایــی از تـو آدمـی میسازد کـه دیـگر شبیـه آدم نیـست .. روزهـای مـن اینگونـه و شبهایــم اصــلاً نمــی گذرد
sara
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو، بار دیگر تو..