دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

persianboy
persianboy
persian-boy

او گریست... بهت زده بود...به اطرافش نگاهی کرد و بغض گلویش را فشرد...سعی کرد به نگاه های نگران لبخند بزند که مبادا کسی از سر دوستی هوس دلداري دادن به سرش بزند...بیرون زد و اشکهایش بی محابا ریخت...پاکشان کرد که مبادا کسی به طمع موجودی بی پناه هوس پیشکش عشقی دروغین کند...کمی فکر کرد...خشمگین شد از تمام آنچه که ناراحتش کرده بود...از او...از دیگری...و فکر کرد...با غمی عمیق به خاطر تصور خودش و آنچه کرده بود...زار زار گریست...

1390/05/16 - 23:26 در برای مخاطب
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)