جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ./ DoostDar ./ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
و او...
15 سال و 1 ماه و 17 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبلوآن آفتاب سیاه بود که همه روشنایی ها را سیاه کرد.
و سیاهی روی قلبم را سیاه تر
با قدم هایش آمد به طرفم...نسیمی آمد طرفم
پروانه بودم.پروانه بودم توی خیال خودم
نسیم دست مرا گرفت و برد جایی...جایی که تا اون وقت ندیده بودم...
به دنیایه عاشقان...
آری من عاشق شدم...عاشق نسیم...من اسمش گذاشتم مهسا...
نسیمی که به راحتی من رو به این در و آن در می کشید...
آزاد شده بودم.دستهایم را باز کرده بودم و در آغوش نسیم جای گرفته بودم.
نسیم من رو به اوج آسمون ها برده بود و پرواز کردن رو به من می آموخت...
آری نسیم لذت پرواز کردن رو به من می آموخت
توی اوج پرواز در آغوش گرم نسیم...ناگهان رعدی زد...
رعد بالهایم شکست و من رو از نسیم جدا کرد...
من با بالی شکسته پرت به اعماق دریاها
ولی نسیم آه ...
نسیم همان طور بالا ماند و پرواز کرد.بدون نگاهی به پایین
انگار که دنبال من نمی گشت...
شاید باری شده بودم روی دوشش...
شاید هم دروغ گفت که نسیم هست...
پس چرا شبیه به نسیم بود؟
ولی نسیم بود من باورش کردم
شاید خواب بود....
پس چرا دستهایم هنوز گرم است؟