دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

amin
amin
amin00737

دریا........

1390/05/25 - 22:25
1 ديدگاه
amin

به چشمان پريرويان اين شھر
به صد امید مي بستم نگاھي
مگر يك تن ازين ناآشنايان
مرا بخشد به شھر عشق راھي
به ھر چشمي به امیدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خیره مي ماند
يكي ھم زينھمه نازآفرينان
امیدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راھي
مرا با خود به ھر سويي كشاندند
شنیدم بارھا از رھگذران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من چشم امیدم نمي خفت
كه مرغي آشیان گم كرده بودم
زھر بام و دري سر مي كشیدم
به ھر بوم و بري پر مي گشودم
امید خسته ام از پاي نشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن ھنگامه ديدار و پرھیز
رسیدم عاقبت آنجا كه او بود
دو تنھا و دو سرگردان دو بي كس
ز خود بیگانه از ھستي رمیده
ازين بي درد مردم رو نھفته
شرنگ نا امیدي ھا چشیده
دل از بي ھمزباني ھا شكسته
تن از نامھرباني ھا فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشیده
به خلوت سر به زير بال برده
دو تنھا دو سرگردان دو بي كس
به خلوتگاه جان با ھم نشستند
زباني بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
میپرسید اي سبكباران مي پرسید
كه اين ديوانه از خود بدر كیست
چه گويم از كه گويم با كه گويم
كه اين ديوانه را از خود خبر نیست
به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
به دريايي درافتد بي كرانه
لبي از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مي پرسد اي سبكباران مپرسید
مرا با عشق او تنھا گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاھم
مرا تنھا به اين دريا سپاريد

15 سال و 1 ماه و 4 روز و 15 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)