دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نامه ی استاد شهریار به انیشتن در اوج جنگ جهانیه دوم وقتی که هیتلر دیوانه به فکر استفاده از بمب اتمی افتاده بود. حتما بخونید

1390/05/26 - 02:39 توسط موبایل در بروبکس توییت
8 ديدگاه
بهامین

متن ارسالی استاد شهریار به انیشتین:

پیام به انیشتین

انشتن[انیشتین] یک سلام ناشناس البته می‌بخشی،
دوان در سایه‌روشن‌های یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می‌آید، شکنج طرّه‌ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه‌های نرگس و مریم
از آن‌هایی که در سعیدیه‌ی شیراز می‌رویند
زچین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل‌ها
دوان می‌آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید
در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.

درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
به این مهمان که بی‌هنگام و ناخوانده است، دربگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می‌زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را.

انشتن آفرین بر تو،
خلاء با سرعت نوری که داری، در نوردیدی
زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می‌گفت جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را.

انشتن ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم ، موجی از جهان روح می‌دانم
اصالت نیست در مادّه.

انشتن صد هزار احسنت و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انشتن، اژدهای جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه‌ی عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می‌گویم!
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟
انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور
نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین، یک پایتختِ امپراطوریِ وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را

انشتن نامی از ایران ِ ویران هم شنیدستی؟
حکیما، محترم می‌دار مهد ابن سینا را
به این وحشی‌تمدّن گوشزد کن حرمت ما را
انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن

15 سال و 1 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل
بهامین

اگه سوالی هم داشتین حتما بپرسین

15 سال و 1 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبل توسط موبایل
فاطمه

نداریم سوال .. با تشکـــــــــــــــــــر!!

15 سال و 1 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبل
بهامین

چقدر ساده گذشتی فاطمه خانم. این شعر دنیایی از سوال توشه

15 سال و 1 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایل
فاطمه

آخه دقیق نخوندم..مارک میکنم بعدا میخونم..اونموقع ام سوالامو میپرسم..ببخش!!

15 سال و 1 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 59 دقيقه قبل
فاطمه

خوندم همشو !!
ولی بازم سوال ندارم !!
چقدم سخت بود !!

15 سال و 29 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبل
بهامین

جدي؟؟؟ پس يعني كاملا ميدوني خمش مكان-زمان و انبساط زمان چيه ديگه؟؟ پس ميدوني توقف زمان چطوري اتفاق ميافته و يه ماده چطوري تو فضا-زمان قرار ميگيره, اي ول بابا

15 سال و 29 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایل
فاطمه

اینا کجا بود؟؟
بهامین خیلی سخت بود.. گفتم که !!
حالا توضیح بده بفهمم !!

15 سال و 28 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)