دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ناآشنا

1390/05/26 - 07:43 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
حمیده

باز هم قلبی به پایم افتاد

باز هم چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیر و دار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد



باز هم از چشمه ی لبهای من

تشنه ای سیراب شد. سیراب شد

باز هم در بستر آغوش من

رهروی در خواب شد. در خواب شد



بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

خود نمی دانم چه می جویم در او

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو



او شراب بوسه می خواهد زمن

من چه گویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل که من

طالبم آن لذت جاوید را



من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد ازمن آتشین

تا بسوزاند در او تشویش را



او به من می گوید ای آغوش گرم

مست نازم کن. که من دیوانه ام

من به او می گویم ای ناآشنا

بگذر از من. من ترا بیگانه ام



آه از این دل. آه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا. کس به آوازش نخواند

15 سال و 1 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)