دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهدي جان داماديت مبارك ..... دیدگاه .....

1390/05/27 - 00:28 در دارالشهدا
1 ديدگاه
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ما در كرخه مستقر بوديم.يك روز مهدي به سراغم آمد و گفت : « علي آقا با اجازه شما مي خوام به مرخصي برم » پرسيدم : « چرا اينقدر عجله داري؟ » صورتش از خجالت سرخ شد با شرم پاسخ داد: «آخه قراره اين دفعه داماد بشم » از شنيدن اين خبر خوشحال شدم . هنوز چند لحضه از رفتنش نگذشته بود كه صداي انفجاري مهيب سنگر را به لرزه درآورد . فرياد يا حسين سربازان به هوا برخاست . سراسيمه بيرون رفتم باورم نمي شد مهدي غرق در خون نزديك سنگر تداركات روي زمين افتاده بود و سايرين دورش را حلقه زده بودند پاهايم شل شد همان جا كنار پيكر مطهرش نشستم . بغض راه گلويم را بسته بود بي اختيار اين جمله را زير لب تكرار كردم ... مهدي جان داماديت مبارك ...

15 سال و 1 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 8 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)