دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوستان تو سایت خبر ورزشی امروز مقالات بسیار جالبی‌ در مورد بارسا و مورینیو هست...ديدگاه

1390/05/30 - 05:25 در هواداران بارسلونا
3 ديدگاه
آرمان

قصه ی یک موریانه


1- همه چیز از آن شب شروع شد. همان شبی که در آن روی سن "تئاتر رویاها" در سانسی ویژه نمایش کابوس برای هواداران یونایتد به نمایش در آمد. اگرچه اشتباه محض داور و حماقت تیم هاوارد و زیرکی کاستینا تاثیر بسزایی در دراماتیزه شدن ان شب داشت. اما این مورینیو بود که شاید به علت چهره ی جذابش و یا خوشحالی های عجیبش تبدیل شد به قهرمان مطبوعات زرد. آن شب مترجم سابق بارسلونا کنار چمن اولدترافورد میدوید و عقده های کودکیش را فریاد میزد و شاید انموقع کسی نمیدانست او همان بازیکنی ست که مدیر باشگاهش به پدرش گفت " یا پسرت را بیرون بکش یا خودت هم از تیم برو" ! برای کسی که آرزویش فوتبالیست شدن بود و توانش را نداشت عجیب نیست که وقتی نزدیکی مسی را به خودش حس کند و بوی سوزانده شدن ریشه اش را بشنود دماغش را با دستهایش بگیرد. کمی بعد از آن شب مورینیوی بازیکن که یک مدافع بسیار ضعیف بود تبدیل شد به یک مربی تدافعی اسم و رسم دار و لطف آن داور را هم خیلی زود فراموش کرد . خیلی زود !



2- مربی جنجالی چلسی اگرچه از سوی ژورنالیست های بیمار لقب "خاص" گرفت اما هیچوقت قابل احترام نشد و نهایتا پس از 2 بار فتح جزیره توسط ستاره های گرانقیمت تیمش نهایتا فوتبال جزیره را به فرگوسن بزرگ واگذار کرد و اواسط فصل بعد هم ابراموویچ که از بازیهای یک بر صفر و خسته کننده ی او و البته بازیهای رسانه ای ش به تنگ آمده بود او را از تیمش بیرون کرد و چند سال بعد هواداران شیرهای لندن به کارلتو لقب "فراتر از خاص " دادند. لقبی پر از معنی..





3- پپ گواردیولا درست اتتهای همان سالی بهترین مربی جهان معرفی شد که مورینیو حتی او را به عنوان دستیارش نپذیرفته بود و راهی اینتر شده بود. اتفاقا این ماجرا اصلا عجیب نبود . پپ دیروز ستاره ی تیمی بود که مترجمش آرزوی فوتبالیست شدن داشت و این آرزو برایش تبدیل به یک عقده شده بود و هر نگاه پپ میتوانست تیری زهرناک باشد بر قلب تیره ی مورینیو . خوزه دردومین سال حضورش در اینتر با الطاف بی پایان داور از پس تیم پپ برامد و نهایتا قهرمان اوپا شد و این مقدمه ای بود برای رفتن خوزه به جایی که حقیقتا به ان تعلق داشت . به لجنزاری به نام مادرید...

15 سال و 1 ماه و 4 روز و 7 ساعت قبل
آرمان

4- و سرانجام مورینیو به خانه برگشت. به جایی که حقیقتا به آن تعلق داشت. "دلقک خاص" حالا مکمل باغ وحش رئال مادرید بود. باغ وحشی با حیوانی درنده به نام په په که هنوز لگد هایش به بازیکن روی زمین افتاده ی ختافه را از یاد نبرده ایم. باغ وحشی با مارسلوی وحشی که میمون ها شاید در اعتراض به تشبیه او به انها بیانیه صادر کنند. با گرگی به نام راموس که با پهنای دست صورت کاپیتان را نواخت و با پنجه هایش به پاهای لئونل چنگ زد با خوکی مثل بنزما که شب ها غیب میشود و صبح به صبح باید از خانه ی این و ان بیرونش کشید ! و با ان زرافه ی مانکن که "تیم" را بی معنا ترین واژه ی اختراع شده میداند. و حالا دلقک خاص و برنامه های ویژه اش که انگار یک روز خودش را در اینه دید و یک جمله گفت و فردا نسبتش داد به دیگران "بارسلونایی ها عقده ی روانی دارند" ! و یک روز دیگر انگشت در چشم مربی مان کرد که اتفاقا او هم بازیکن تیمی بود که خوزه مترجمش. و خوزه با تمام عقده های فوتبالیست نشدنش به بهترین فوتبالیست دنیا هم توهین کرد و شاید اسلام درد گرفته های امروز ندانند و یا دوست نداشته باشند ما بدانیم ماجرای او و مونتاری و درگیریشان به خاطر روزه داری را . خوزه یک شب مرد . پیش از انکه بمیرد ...



5- مادرید سرزمین ادم رباهاست که تیم فوتبالش دی استفانو را از ما می دزدد. سرزمین فاشیسم و دیکتاتوری مطلق یک روز با توپ و تانک 11 گل میزند و صد سال بعد پیروان مکتب سلطنت هنوز دارند بیشرمانه به مایه ی ننگشان افتخار میکنند ! از بس که چیزی ندارند این وابستگان به حکومت. ما اما نگرانشان نیستیم. ما و فرزندان گائودی بزرگ اصلا نمیدانیم نگرانی چیست ! و حالا سفیدها که 5 تا و 6 تا از بچه های کرویف میخورند برای ما بیشتر ابزار خنده و تفریحند تا حریف ! و سرمربی شان اقای موریانه برای ما مرده. از همان شبی که ساق های پاک پسرک تمام تاریخ کاستیا را دریبل زد و آروزهای برنابئو را به اتش کشید و اقای توجیه با چهره ای گریان از یونیسف گرفته تا یوفا را مقصر شمرد و خودش را نه ! و ما دیگر فهمیدیم او حریف قابل احترامی نیست و در بردن او که به تکرارش عادت داشتیم هیچ لذت نهفته ای وجود ندارد ! او البته کمی فرق داشت و ما اگر جای همان معدود دوستداران ادایی اش بودیم که وانمود میکنند بارسلونا را دوست ندارند به خاطر این فرق ها از خجالت میرفتیم توی زمین

15 سال و 1 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبل
Mr.SileNce

این مقدمه ای بود برای رفتن خوزه به جایی که حقیقتا به ان تعلق داشت . به لجنزاری به نام مادرید... عاااااالی بود !!!

15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)