قورباغه به كانگورو گفت: من هم می توانم بپرم تو هم. پس اگر با هم ازدواج كنیم بچه مان می تواند از روی كوهها بپرد، یك فرسنگ بپرد، و ما می توانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم. كانگورو گفت: «عزیزم» چه فكر جالبی من با خوشحالی با تو ازدواج می كنم اما درباره قورگورو بهتره اسمش را بگذاریم «كانباغه» هر دو سر «قورگورو» و «كانباغه» بحث كردند و بحث كردند. آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهمه نه «كانباغه» اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج كنم. كانگورو گفت: «بهتر» قورباغه دیگر چیزی نگفت كانگورو جست زد و رفت. آنها هیچوقت ازدواج نكردند، بچه ای هم نداشتند كه بتواند از كوه ها بجهد یا یك فرسنگ بپرد. چه بد، چه حیف كه نتوانستند فقط سر یك اسم توافق كنند.
1390/06/05 - 13:43 در
چهار راه
کانباغه
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 20 دقيقه قبلمیکشمت بهار جونم .....
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبل
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبلچرا محمد؟
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبلشوخی کردم ....... کی دلش میاد ......
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبل
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبل