جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ✔ عـلـ[بابا]ــی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
برای لیلا، دختر مشمظفر خواستگار پیدا شده بود، لیلا قبول نمیکرد اما همه میدونستن که همون خواستگار قبلیِ که مش مظفر ردش کرده بود. نه که لیلا نخواد قبول کنه این همون خواستگارشه، بیچاره خبر نداشت که همونه، آخه مش مظفر قبل از اینکه کسی بفهمه ردش کرده بود، میگفت: «جهاز و اسباب زندگی لیلا کامل نشده، دختر که اسباب امور نداشته باشه سرش جلو مردش پایینه...» اینبار هم بدون اینکه کسی بفهمه با همون بهونه جهیزیه ردش کرده بود، لیلا به روی خودش نمیآورد اما ته دلش دوست داشت ازدواج کنه، اون موقع چیزی نگفت، ولی سال بعد که همون پسر دوباره اومد خواستگاری لیلا و کربلایی مظفر با همون دلیل قبلی ردش کرد، دیگه لیلا تحمل نکرد و پیش عمه رخساره گله کرد، اما باز به جایی نرسید.
15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 15 دقيقه قبلاینبار یه سال نشد که همون پسر دوباره اومد خواستگاری لیلا، همه میدونستن که حاج مظفر قبول نمیکنه، لیلا هم میدونست، آخه هنوز جهیزیه نداشت، به روی خودش نیاورد، میگفت لابد چیزهای مهمتر از جهیزیه منم هست، بابا بهتر میدونه ... !
مسعود ملایی