دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هیچ کس ندانست کوه چون سنگ بود تنها شد؛ یا چون تنها بود ،سنگ شد...........

1390/06/19 - 17:53
2 ديدگاه
من علیرضا هستم

با درد مطبوعی به دنیا آمد این شعر

چیزی شبیه گریه های ممتد – این شعر-

از من نمی آید که رو در رو بگویم

حرف دلم را با تو، اما شاید این شعر...

شاعر شدن دلتنگی ام را بیشتر کرد

رنجی مضاعف بود از بخت بد این شعر

دست از خودم، اززندگی، از عشق شستم

در بیت بیتش خوانده با من اشهد،این شعر

با این همه، لبخند محوی از تو کافی ست

تا حس کنم مانند من می خندد این شعر

یا تا همیشه با منی...یا اینکه هرگز...

تکلیف این آشفتگی را باید این شعر...

با تک تک این واژه ها جان دادم،اما

مقبول چشمانت نشد یک درصد این شعر

آتش بزن،خاکسترش کن تا ببینی

با درد، شعر تازه ای می زاید این شعر

15 سال و 2 ماه و 17 ساعت و 17 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)