دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادش به خیر---- تابستون که میشد ،میرفتم خونه مامان بزرگ . آخ که چقدر دوست داشتم. شبا به عشق این میخوابیدم که صبح مامان بزرگی‌ کنار چایی شیرینم لقمه‌های نون پنیر بذاره... آخ که من چقدر اون لقمه ها‌رو دوست داشتم. انگار ۱ مزه دیگه داشت. وقتی‌ لقمه هامو میخوردم،،،با تمام عشقش به من نگاه میکرد, نازم میکرد.... نه مزه اون لقمه‌ها رو دیگه چشیدم نه اون نگاه محبت آمیز رو هرگز دیدم و نه اون نوازش‌ها تکرار شد اونا فقط خاص مادر بزرگ بود ...۱ عشق دیگه داشت که هیچکس نداره.....

1390/06/26 - 00:41
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)