دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیدگاه ......

1390/06/29 - 20:23
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

هایم

در دگاهی برای شکستن بغض هم بهانه کم می اید.خواستن

با دوری می امیزد ودل به مدارا عادت میکند.

گر چه من هنوز همان عاشق بارانی هستم

وتو همان عشق خواستنی

اما گویا این سکوت نهایت با توبودن من است

ومن این را نمیخواهم!این چنین عاشقانه ماندن

را نمیخواهم!

زمانی از سکوت میگفتم و به سکوت اینگونه مان

می اندیشیدم اما این روزها دیگر شده ام خودسکوت.

گاهی دیگرنمیفهمم من منم یا سکوت منم!

وسکوت همیشه یک دنیا تردید به همراه می اورد.غمهایم

به اندازه ی مهربانی تو اوج گرفته اند ومن هنوز میان بهت

وثانیه هایی که نمیدانم کی و چگونه به تو میرسد مدفونم!

این که نامش را گذاشته اند زمان گاهی قرار از دلم می

گیرد.دیر و زود یعنی چه؟!

تو بگو ایا زمان برای دیدن تودیرو زود می شود؟! تویی که

پیوسته درلحظه های من جاری هستی .

مدتهاست که دیگر امده ای !رسیده ای گم شده در

خودهستی ونهان در عشق!این روزها درحوالی دل خانه

داری.عبور میکنی عاشقانه از این

پس کوچه های اشتیاق!

اما من دچار هزاران حس غریبم!باید عاشق عاقلی باشم

واین چقدر درتضاد با قانون جهان است.

ودغدغه ی من این است : دوگانگی احساس !

تردید برای با توبودن، یا نبودن!و این تضاد اینگونه!

هنوز هم فکر میکنم خاتم تمام این سرگردانی ها تویی.

وکلید گمشده ی صندوقچه ی پریشانی ستان توست.پس باز هم منتظرم.هنوز هم منتظر تو!

15 سال و 2 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)