دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

غمم از وحشت پوسيدن نيست ... غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است ... ديگر از من تا خاک شدن راهي نيست ... !

1390/07/07 - 20:55 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

بهار غريب
من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي ‌آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي
گيسوان تو به يادم مي ايد
من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است که با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
تو تماشا کن
که بهار ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريکي مي گذر
و تو در خوابي
و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهار ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
و نه ياري ديگر
حيف
اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاک شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
با خود خواهم برد


حميد مصدق

14 سال و 11 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 9 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)