دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اسبها عاشق آزادی بودند ... !

1390/07/08 - 13:01 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

در دشتی سبز و گسترده و دور از دسترس مردمان، گله ای از اسبان به خوشی و خرمی روزگار میگذراندند. سالی از سالها زمین خوشید و گیاه و سبزه ای نرست. اسبان گرسنه و تشنه هر گوشه چیزی برای خوردن و نوشیدن می جستند اما هیچ نمی یافتند.
ابر سیاه غلیظی آسمان را تیره کرده بود ولی هیچ نمی بارید. اسبها گرسنه و لب تشنه می اندیشیدند که چه کنند. اسبی گفت : به شهر برویم که آنجا آب و خوراک فراوان باشد. همه اندیشناک و خاموش شدند. پس از سکوتی طولانی و غمبار اسب دیگری گفت :
در شهر آب و غذا به رایگان ندهند و بهایش جز آزادی نباشد. اسبها عاشق آزادی بودند. به ناگاه اسبها با شیهه و فریادی بلند سم به زمین کوفتند و گفتند : ما موطن خود ترک نکنیم و از پی آب و علف تن به اسارت ندهیم.
زمین بلرزید و ابر سیاه بی باران غریو اسبان شنید و در غم و عشق آنان چهل روز و چهل شب سخت بارید. زمین مرده، زنده شد و گیاه و سبزه رویاند و اسبان دگر بار در سرزمین خود شاد و خرم و آزاد بودند.

14 سال و 11 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 49 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)